به نام خدا

 

               گفتمان  سیاسی سازمان کنفرانس اسلامی

 

نوشتار پیش رو ترجمه مقاله ای است ازعبد الله الاحسان استاد تاریخ وتمدن دانشگاه بین المللی اسلامی مالزی .عنوان اصلی مقاله political discourse of the organization of the Islamic conference  است .

 

 مترجم : سید طاهر عرفانی

 سازمان کنفرانس اسلامی  یک سازمان بین المللی همراه با  خط مشی سیاسی ، که اکثرمسلمانان جهان را شامل میشود، ایفای وظیفه می نماید. سازمان های بین المللی دیگر با هویت های قومی ، منطقه ای وایدئولوژیکی قد علم می کنند ، ولی از امتیازات سازمان کنفرانس اسلامی ، هویت دینی آن است. همین ویژه گی دینی بودن ،تمام جوامع اسلامی ، مخصوصا سازمان را ، در شرایط خاصی قرار داده است. بحران هویت برای کشور های اسلامی،  بدلیل تعارض میان هویت مسلمانان سنتی وجدید در قالب دولت ملی در جهان مدرن ، به وجود آمد .در این مقاله سعی بر این است تا تحلیل دید گاه های سیاسی سازمان کنفرانس اسلامی وتاثیرات آن بر گفتمان سیاسی معاصر بررسی شود.  اندیشه تشکیل سازمان در اجلاس سران کشورهای اسلامی در سپتامبر 1969 به دنبال حملات صهیونیست های به مسجد الاقصی وبیت المقدس ، در واکنش به این عمل شکل گرفت. رهبران این نشست از تمایل قلبی مردمشان برای وحدت مسلمانان وپتانسیل های موجود آگاهی داشتند . در نتیجه حوزه اهداف سازمان را نسبت به فعالیت های اقتصادی ، فرهنگی وسیاسی گسترش دادند. این مقاله سعی می نماید موفقیت های این سازمان را از زمان پیدایش آن در حدود سه دهه قبل بررسی نماید.

سازمان در ارتباط با مسئله فلسطین شکل گرفت واز جمله اهداف عینی سازمان می توان به پیدایش راه حل مناسب برای مشکلات فلسطین اشاره نمود. در کنار مسئله فلسطین مسائل مهم دیگر در ارتباط جهان اسلام مورد مباحثه این سازمان قرار می گیرد . مناسب است قبل ازهمه وضعیت سیاسی مسلمانان جهان را در اواخر نیمه دوم قرن 20 بررسی نماییم ، باشد که زمینه های تاریخی شکل گیری این سازمان را به بهتر متوجه شویم .

جهان اسلام در نیمه دوم قرن 20

تاریخ و جغرافیای امروزی جهان اسلام را تا حدی زیادی نفوذ استعماری اروپائیان شکل داده است . بدنبال تهاجم استعماری ، مسلمانان در واکنش به تحرکات آنها ،به جهاد با آنها مبادرت نمودند. در اواسط قرن 19 دولتمردان مسلمان متوجه ضعف جوامع اسلامی نسبت به اروپائیان ، شدندو این دولتمردان پذیرفتند که تمدن اسلامی انحطاط پیدا نموده وبرای بقای آن باید علوم اولیه را از اروپا اقتباس نمود. 

رهبران اسلامی مسلمانان را تشویق به ورود به موسسات اموزشی غرب می نمودند وتاکید می کردند که ارزش های تمدن اسلامی را به تمدن اروپا معرفی نمایند .

به تدریج  ناسیونالیسم اروپا مورد قبول مسلمانان واقع شد تا اینکه در اواسط قرن 20 دولت های ملی مستقل مسلمان در نقشه جهان نمودار شدند . پیدایش دولت ها ی ملی مستقل باعث ایجاد بحران هویت در میان کشور های مسلمان شد. مسلمانان وجود اختلاف ملیت ها را در قالب امت  ، به عنوان یک هویت ثانوبه ، پذیرفته بودند اما  بعد از استقلال متوجه جدایی رسمی از براداران مسلمان خودشان شدند. گرچند تقسیمات سیاسی در میان امت مسلمان قبل از نفوذ اروپائیان نیز وجود داشت، ولی تقسیمات قبلی تاثیرات اندکی بر زندگی فردی آنها داشت. قبل از نفوذ اروپائیان آنها میتوانستند هر کجا ی  جهان اسلام بدون محدودیت مسافرت نموده وکار کنند ، تجارت کنند ، تحصیل علم نمایند. مهتمر از همه از قوانین اسلام در هر کجا که زندگی می کردند پیروی می نمودند.

ولی بعد از به وجود آمدن دولت های ملی جنبه های مختلف زندگی مسلمانان تحت تاثیر قرار گرفت . دولت های ملی مستقل مسلمان باعث پیدایش تعارض میان اندیشه های اسلامی واروپایی ،شد . یکی از تاریخ نگاران ترک این تعارض را چنین بیان می کند :  مشکلات عظیم در زمینه قانون اساسی به وجود آمد در مواردی مثل اینکه  پایه مشروعیت دولت اسلامی چیست ؟ قرآن یا مردم ؟ چه کسی حاکم است ؟ مردم یا خداوند؟ چه کسی این حاکمیت را باید تفسیر نماید ؟  نمایندگان مجلس قانونگذاری که منتخب ملت هستند یا علما که به طور سنتی آموزه های اسلامی را تفسیر می کنند؟

یکی از شرق شناسان در زمینه پاکستان چنین می گوید: اسلام چیست؟ اگر اسلام یک دین است پس هندوها ومسیحی ها اقلیت های دینی هستند. ولی اگر اسلام نه تنها یک وحدت دینی بلکه یک ایدئولوژی دینی یا سیاسی یا دینی وسیاسی است در این صورت جایگاه اقلیت های دینی فرق می کند... هندو ها، چگونه ایدئولوژی اسلام را بپذیرند؟ جایگاه هندو و مسیحی در صورت عدم پذیرش اسلام به عنوان یک شهروند کجاست؟

چه کسی باید به این سوالات پاسخ دهد ؟ نخبگان سیاسی در رابطه با نقش اندیشه های اسلامی در سیاست سردرگم بودند وهیچ گونه تمایلی به بحث در باره مسیر آینده کشورهایشان ، با روشنفکران نداشتند. در ترکیه طبق قانون اساسی بحث در باره اندیشه های اسلامی ممنوع بود . در پاکستان اسکندر علی خان میرزا رئیس جمهور این کشور به علما هشدار داد که در مسائل سیاسی دخالت نکنند. نتیجتا یک فاصله عمیق میان مردمان دینی وملیون حامی نخبگان در اکثر کشور های اسلامی به وجود آمد. دولت های اسلامی بعد از به دست آوردن استقلال در نیمه دوم قرن بیستم ، از جهت گیری مساوی برخوردار نبودند ونسبت به اندیشه های غرب واسلام همگونی فرهنگی میان آنها دیده نمی شد.گرچند  قبل از استقلال ،اندیشه اسلامی از یک نقش کلیدی در شکل گیری ناسیونالیزم، برخوردار بود ، ولی نخبگان ناسیونالیست از همسازکردن اندیشه های اسلامی ، در رشد استقلال دولت ملی ، خود داری می کردند . برای به وجود آوردن موانع برای دولت های ملی نیروهای ارتش شروع به دخالت در مسائل سیاسی نمودند. در سال 1952 مصر شاهد یک کودتای نظامی بود واین کودتا به مصر منحصر نماند بلکه کشور های همسایه را در مخالفت با سلطنت تحت تاثیر قرار داد. عربستان برای اینکه کودتای مصر بدون جواب نماند وبه کشور های دیگر سرایت نکند مسئله اتحاد مسلمانان را با جدیت دنبال نمود. تهاجمات فزاینده اسرائیل بعد از تاسیس این رژیم در سال 1948 علی رغم میل مردمان محلی ، همچنین جنگ سال های 1956و1967 مسلمانان را وادار به تشکیل نهاد فراگیر اسلامی در مقابله با اسرائیل نمود.

 

خواستگاه سازمان کنفرانس اسلامی

خواستگاه اولیه سازمان کنفرانس اسلامی به سال 1920 بعد از انحلال نهاد خلافت توسط مجلس اعلای ترکیه بر می گردد. بعد از این واقعه کنفرانس های متعددی برای مسیر آینده مسلمانان در قسمت های مختلف جهان اسلام برگزار شد. ولی به دلیل اینکه  بخش های بسیاری از  کشور های اسلامی در اشغال استعمار گران اروپا بودند ، نظریه وحدت سیاسی مسلمانان در اذهان اندیشمندان ، دانشمندان وفعالان سیاسی ، باقی ماند. این فکر بعد از جنگ جهانی دوم وظهور دولت های ملی جدید به ابتکار پاکستان دوباره احیا شد. کنفرانس های متعددی با موفقیت اندک نسبت به یک خط مشی سیاسی که تمام مسلمانان را شامل شود ، برگزار شد. ولی در سال 1950 با چالش ناسیونالیزم عرب به رهبری مصر مواجه شد. تعدادی از پادشاهیهای سنتی از قبیل عربستان سعودی ، اردن ، مراکش تلاش زیادی برای تاسیس نهاد ی که بر پایه ای امت مسلمان باشد نمودند،ولی این تلاش ها زمانی مثمر واقع شد که نهاد سیاسی سازمان با تلفیق تمام کشور ها به وجود امد. حملات اسرائیل به بیت المقدس و مسجد الاقصی در 21 اگست 1969 خشم ملت های مسلمان را بر انگیخت. اندیشه ناسیونالیزم عرب پس از شکست 1967 واین واقعه تضعیف شد. در دعوت پادشاه مراکش اجلاس سران کشور های اسلامی در رباط برگزار شد. در این اجلاس اعلام شد که " کشورهای اسلامی  از همکاری نزدیک ومتقابل در زمینه های اقتصادی ، علمی ، فرهنگی و دینی با تکیه بر آموزه های جاودانی اسلام برخوردار خواهند شد. سازمان رسمی که اکثریت دولت های ملی اسلامی را شامل می شد  از همان زمان پابه عرصه وجود گذارد .

همچنین رهبران اعلام کردند: " حمایت همه جانبه از اسلام وارزش ها واصول اسلامی به عنوان یک راه زندگی  ومقابله با خطرات احتمالی که به آنها مواجه خواهند شد از اولویت های کشور های اسلامی است . اسلام تنها راهی است که آنها را به سوی سعادت ، کرامت وبزرگی درآینده رهنمون میشود. پس تعهد وپیمان می بندند که در مقابله با تهاجم استبدادی ماتریالیسم از اسلام تا پای جان دفاع کنند. اولین محرک برا ی مردم ورهبران ، تلاش برای آزادی سرزمین های مقدس از چنگ اشغالگران وبه دست آوردن حقوق حقه شان درجهان ، خواهد بود.  با تحقق چنین اهدافی می توانند به اتفاق دیگر ملل برای ایجاد مساوات ، صلح و سعادت برای تمام انسانیت ، تلاش نمایند. این اعتقاد ماست که مسلمانان را  باجمعیت بیش از یک ملیارد نفر در سرزمین های مختلف جهان با نژاد های گوناگون جا گرفته اند و از منابع بزرگی برخوردارند ، با قدرت دینی شان مسلح نموده واز پتانسیل های انسانی ومادی آنها برای رسیدن به موفقیت بهره برداری شود .تنها از این طریق می توان مقام ممتازی را درجهان کسب کرد که در آن سعادت ورفاه را برای همه انسانیت تضمین نماید."  در مقدمه منشور سازمان چنین می گوید : ایمان مشترک دولت های عضو عامل بزرگی را برای تجدید رابطه واستحکام میان مسلمانان ، تشکیل می دهد . "

در پرچم  سازمان آیه ای از قرآن امده که میفرماید : به ریسمان الهی چنگ بزنید ومتفرق نشوید. ( عمران 103) این ایمان جمعی سوالی اساسی را در باره بنیان سازمان به وجود می آورد: وضعیت شهروندان غیر مسلمان در کشور عضو چگونه است؟ سوال تکمیلی این است که : وضعیت شهروندان مسلمان در کشور های غیر عضو سازمان از نظر این سازمان چگونه است ؟ با مراجعه به قطعنامه ها واعلامیه های سازمان موضع گیری مشخص نسبت به این مسائل دیده نمی شود وفقدان یک موضع گیری مشخص با عث به وجود آمدن مشکلات عملی برای سازمان شده است. در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می شود. : جلسه افتتاحیه سومین اجلاس سازمان در سال 1981 در داخل خانه کعبه در مکه معظمه برگزار شد، با توجه به اینکه هیچ غیر مسلمانی اجازه ورود به این خانه مقدس را ندارند، رئیس جمهور لبنان که طبق قانون ملی آن کشور باید مسیحی باشد ، از حضور در این جلسه محروم شد. از طرف دیگر موسسه علمی ، فناوری وتوسعه اسلامی که یکی از ارگان های تابعه این سازمان است موقعی که در باره مسئله فرار مغزها صحبت می کند مسلمانان مستعد را این گونه تعریف می کند : " شهروندان مسلمان وغیر مسلمان دولت های عضو سازمان ومسلمانانی که در یک کشور در حال توسعه در اقلیت هستند. " موقعی که از استخدام در این سازمان صحبت می کند یک قانون نا نوشته بیان می کند که تنها شهروندان مسلمان از کشور های عضو واجد شرایط استخدام هستند، ولی از طرف دیگر می بینیم که بانک توسعه اسلامی مسلمانان غیر کشور های عضو را نیز به استخدام می پذیرند. مسئله دیگر این است که عضو اولیه سازمان دولت های ملی است نه افراد، حال سوال این است که جایگاه اولیه امت کجاست ؟ متون اسلامی کلاسیک افراد واقوام را سازنده جوامع اسلامی معرفی می کرد ، زیرا بعد از به وجود آمدن امت اسلامی افراد بودند که جایگاه اولیه مجامع اسلامی را شکل می دادند. گرچند هویت قومی در وجود افراد خوابیده بود ولی همه افراد اعم از زن ومرد ، توسط آموزه های قرآنی رهبری می شدند. اما در متن سازمان ، دولت های عضو ، نسبت به اقوام وقبایل تفوق وبرتری دارد. بر اساس ماده 8 منشور ، هر کشور مسلمان که خواهان مشارکت در اجلاس سازمان باشند می توانند با پر کردن فرم درخواست مشارکت در اجلاس سازمان شرکت نماید. چیزی که هست در منشور از دولت اسلامی تعریف مشخص به عمل نیامده است، تنها از سخنرانی های واعلامیه های سازمان به دست می آید که مراد از واژه دولت اسلامی ، دولت های ملی اسلامی است ، که اکثریت جمعیت آن مسلمان باشد، ولی در عمل سازمان دارای یک خط مشی سختگیرانه نبوده است. به طور مثال در سال 1969 در زمان آمادگی برای برگزاری اولین سران کنفرانس در رباط ، هندوستان که اکثریت جمعیتش هندو است فرم درخواست عضویت را پر نمود، دلیل هندوستان بودن مسلمانان قابل توجه در این کشور بود که این جمعیت باید در این گردهمایی نماینده ای داشته باشد. استدلال هندوستان توسط کمیته مقدماتی مردود اعلام شد اما بعدا توسط خود اجلاس درخواست هندوستان مورد توافق قرار گرفت ، که این توافق بعد از شروع اجلاس بود. هندوستان گروه نمایندگی خود را به رهبری وزیر مسلمان به اجلاس فرستاد وبه سفیر کشورش در مراکش دستود داد که تارسیدن هیئت نمایندگی از دهلی نو ، در کنفرانس شرکت کند. در این زمان بود که هیئت نمایندگی پاکستان همراه با رئیس جمهور آن کشور از شرکت در این جلسه خود داری نمودند. دلیل رئیس جمهور پاکستان این بود که در حالیکه اقلیت مسلمان هندوستان توسط اکثریت هندو قتل عام می شود ( شورش ضد اسلامی در شهر حیدر آباد ) او حاضر به شرکت در این اجلاس همراه با نمایندگی هندوستان نیست . درچنین شرایطی برای در نظر گرفتن اعتراض پاکستان عضویت هندوستان برای مقطع کوتاهی به حالت تعلیق درآمد. از طرفی دیگر کشور اوگاندا را که اکثریت جمعیتش مسلمان نیست پذیرفت ، چون در آن زمان رئیس جمهور اوگاندا مسلمان بود ، هنوز هم اوگاندا عضو دائم وهمیشگی سازمان است ، گرچند رئیس جمهورش بعد از آن مسلمان نبوده است. در سال 1990 کشور های سورینام وتوگو به عضویت سازمان در آمدند ، با وجود اینکه اکثر جمعیت شان مسلمان نیستند، اما تانزانیا با جمعیت اکثر مسلمان هرگز درخواست عضویت نکرده است . منشور در مقدمه بیان می کند که دولت های عضو تعهدات خود نسبت به منشور سازمان ملل اعلام نموده وحقوق بشر را محترم می دارند. اهداف واصولی که شالوده همکاری های مفید در میان مردم را تضمین می کند ، مورد توجه سازمان قرار دارد. منشور هم چنین بیان می کند که دولت های شرکت کننده محافظت از ارزش های اقتصادی ، اجتماعی ، اخلاقی ومعنوی اسلامی را مورد تصویب قرار می دهند. مجددا سوال می شود که آیا اعلامیه حقوق بشر ونظام ارزشی اسلامی باهم سازگاری دارند؟ اعلامیه حقوق بشر از آزادی مطلقا حمایت می کند حال ، ایا ملت اسلامی قانونی را که مخالف ارزش های قرآنی است تصویب می کند ؟ به طور روشن تر ، ایا ملت اسلامی روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج را مشروع می داند ؟ ایا همجنس بازی را اجازه می دهد ؟

در بیان اهداف ، منشور تعهد سازمان را به تقویت تلاش های مسلمانان برای حفاظت از کرامت انسانی ، استقلال وحقوق ملی شان ، اعلام میدارد. اینجاست که مشکلی دیگری برای سازمان ، با کشور های که اقلیت مسلمان را دارند به وجود می آید. چگونه سازمان می تواند تلاش های استقلال طلبانه مسلمانان تایلند ، فیلیپین ، روسیه ، چین وهندوستان را تقویت نماید؟ سازمان به زودی متوجه این چالش ها شد وبرای حل این مشکلات بطور محتاطانه تصمیم گیری نمود ، تا اینکه متهم به دخالت در مسائل داخلی کشور های دیگر نشود، واز طرفی بتواند یک ائتلاف مفید  در مقابل صهیونیست ها باشد واهداف دیگر خود را دنبال نماید. منشور سازمان تلاش می نماید تا ایده آل های اسلامی را با واقعیات قرن بیست همساز کند وسازمان برای احیای امت ایده آل در تاریخ اسلام تلاش می کند ، اما در مواجهه با واقعیات جهان اسلام که به دولت های ملی تقسیم شده وتعدادی از آنها اندیشه های اروپایی را پذیرفته اند ، چنین تلاش های فقط بحران جامعه اسلامی را انعکاس می دهد. جامعه اسلامی ممکن است تفوق اندیشه غرب را پذیرفته باشد ، ولی ایده آل های اسلام شان را هرگز رها نکرده است . منشور سازمان قوانین اساسی بعضی از کشور های اسلامی را به چالش کشیده است ، مثل تعدادی ازکشور ها که قوانین سکولار را پذیرفته اند ...مشکلاتی از این قبیل ومسایل دیگر در سازمان وجود دارد ، ولی علی رغم همه این مشکلات سازمان رشد خوبی داشته است . کشور های عضو سازمان از 24 به 57 کشور افزایش یافته است.

 

موفقیت های سازمان کنفرانس اسلامی

واقعیت این است که سازمان نتوانسته موفقیت های زیادی بدست آورد وبیشتر ناکامی های این سازمان در رابطه با وضعیت فعلی فلسطین می باشد. با توجه به این که سازمان در ارتباط با مسئله فلسطین وحمایت از مردم فلسطین به وجود آمد ، ولی شرایط فلسطین روز بروز وخیم تر شده وبه مرحله نگران کننده ای رسیده است . این شرایط وخیم جهان اسلام را در یک تنگنای خاصی قرار داده است وموجب به وجود آمدن احساس ضعف ونگرانی در کشور های اسلامی شده است. با این وجود اگر کسی بخواهد یک نگاه واقع بینانه وعملی در باره وضعیت مسلمانان وضعف نظامی اکثر این کشور ها داشته باشد ومسائل که در ارتباط با فلسطین وجود دارد،  را مورد بررسی قرار دهد ، از طرف دیگر لابی های سازماندهی شده جهانی صهیونیست ها را که از اسرائیل حمایت می کند بررسی کند ، آنوقت متوجه می شود که بد ست آوردن موفقیت در ارتباط با مسئله فلسطین آسان نخواهد بود. ولی سوال این است که ایا سازمان توانسته به اهداف اقتصادی خود برسد ؟ نه . علی رغم دارا بودن پتانسیل های مفید ، سازمان فقط توانسته است از منابعش برای جلوگیری از وخیم تر شدن اقتصادی کشور های عضو استفاده نماید. بدهی های خارجی یکی از مشکلات اساسی رشد اقتصادی برای اکثر کشور های عضو در طول ربع آخر قرن 20 محسوب می شود. بنا به گفته مدیر اطلاعات وآمار سازمان کنفرانس اسلامی : بدهی های خارجی کشورهای اسلامی به سرعت روی هم انباشته شده است زیرا آنها نیاز به مبالغ زیادی ارز خارجی برای پرداخت واردات در حال رشد شان داشتند ، در حالیکه در آمد کالاها وخدمات صادراتی به طور مداوم سیر نزولی را می پیماید . این مشکل کمبود ارز خارجی باعث استقراض مبالغ بیشتر از خارج شد. انباشت بدهی های خارجی منجر به پیدایش نیاز به منابع خارجی د رکنار نیاز به رشد واردات برای پرداخت بدهی ، شد. با نزول در آمد های حاصل از صادرات وکاهش  ذخیره های بین المللی ، فاصله ارز خارجی سال به سال بزرگتر شده ونیاز به استقراض بیشتر نسبت به سال قبل احساس می شد.

یکی از روش های که کشور های عضو سازمان می توانند  ازاین دور باطل فقر واستقراض خودشان را نجات دهد ، جذب سرمایه گذاری کشور های خارجی است. ولی چرا در این مورد موفق نبوده است ؟ این نویسنده چنین بیان می کند:

موانع سرمایه گذاری خارجی در کشور های عضو سازمان مشخص ومعلوم است : بازار های داخلی کوچک و پایین بودن مشارکت  بازار های جهانی ؛ بازدهی اندک ، فقدان شفافیت وثبات در قوانین وروش های سرمایه گذاری ، موانع مالی وپولی ، فقدان زیر ساخت های قوی اقتصادی وهزینه های بالای تولید ، بی ثباتی  سیاسی واقتصادی ؛ فقدان فعالیت ها واطلاعات ترقی دهنده در زمینه سرمایه گذاری وفرصت های آن .

به درستی که اینها مشکلاتی روشنی در کشور های عضو سازمان هستند . ملاحظات مشابه رامی توان در ابعاد دیگر فعالیت های این سازمان دید. ولی راه حل چیست ؟ برای نجات اکثر این کشور به بانک جهانی وصندوق پول سازمان ملل متوسل شدند . همین نویسنده اشاره میکند : وقتی که حمایت های رسمی از این کشور های نشد ، اکثرکشور های اسلامی استقراض شان را ، ازمنابع خصوصی مخصوصا بانک بازرگانی بابهره زیاد وزمان کم ، افزایش دادند. از آنجای که این استقراض ها برای پروژه های دراز مدت سرمایه گذاری می شد ،از یک طرف  تراکم بدهی وابستگی آنها را به معاملات خارجی واستقراض خارجی تشدید نمود. از طرف دیگر شکنندگی هم زمان آنها نسبت به توسعه خارجی وایجاد اختلال از جانب کشورهای صنعتی توسعه یافته نسبت به توسعه آنها افزایش پیدا نمود.

این نویسنده پیشنهاد می کند :

بجای اینکه به دنبال یک نظم موقت با نگاه محدود باشیم ، باید اقدام های اساسی در این زمینه انجام گیرد و بحران بدهی باید یک راه حل همیشگی پیدا نماید نه اینکه به دنبال راه حل های مقطعی وزمانی باشیم . گرچند یک خطر قابل ملاحظه ای در این مورد در باره رویارویی کشورهای قرض دهنده وقرض گیرنده وجود دارد ،زیرا کاستی های ساختاری این مسئله بدون بررسی باقی نخواهد ماند....

در حقیقت کشور های عضو سازمان نیازی به مساعدت منابع خارجی ندارند . آنها خود دارای منابع کافی برای رشد شرایط اقتصادی شان هستند.

یکی از اقتصاد دانان برجسته پاکستانی در این مورد چنین می گوید:

کشور های عضو سازمان باید تعهد کنند که از شکل های مناسب برای همگرایی اقتصادی استفاده کنند . این کار ازطریق حذف موانع تعرفه های گمرکی کالاها ، سرمایه ، نیروی کار وخدمات قابل انجام است . این کشور ها برای رشد اقتصادی سریع پروژه های مشترک را دنبال نمایند ... با دنبال کردن تلاش های نظام مند میتوانیم چالش های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی خارجی وداخلی را در دنیای جدید از میان برداریم. با انجام چنین فعالیت های ما می توانیم رفاه منطقه ای وجهانی را هم زمان افزایش دهیم.

البته این اولین باری نیست که برای غلبه بر مشکلات چنین پیشنهاداتی به سازمان ارائه می شود. مدت های زیادی است که اعضای سازمان مشکلات رشد اقتصادی شان را مورد تبادل نظر قرار می دهند. اعضای این سازمان مواردی ازقبیل : امکان همگرایی اقتصادی ، ایجاد بازار مشترک اسلامی ، افزایش مبادلات میان اعضا ، به وجود آوردن سرمایه برای حمایت از فعالیت های اقتصادی ، تاسیس یک مرکز تحقیقاتی وسازمان های متعدد دیگر که فعالیت های اقتصادی آنها را جهت دار نماید ، مورد بحث وتبادل نظر قرار داده است. چنین پیشنهاداتی درتصویب نامه ها ومعاهدات مختلف سازمان هم ذکر شده است . با این وجود بانک توسعه اسلامی گزارش میدهد که معاملات میان اعضای سازمان در طول ده سال گذشته از ده درصد بالا تر نرفته است. یکی از علل عمده ای که برای ناکامی اقتصادی این سازمان در میان کشورهای عضو ذکر میشود فقدان تعهد از جانب کشور های ثروتمند تر این سازمان می باشد. به نظر میرسد که این کشور های بیشتر به دنبال شعارهای ارزانتر برای اتحاد امت برای مصرف عامه مسلمانان است . ناکامی سازمان به وضوح حتی در باره نقش این سازمان در توسعه سیاسی بروز ونمود پیدا کرده است. مخصوصا در رابطه باعراق . در سال 1980 در جریان جنگ ایران وعراق این سازمان به طور کلی از عراق حمایت می کردند، چون عراق یک کشور باذخیره نفتی زیاد در میان کشور های عربی استريا،ولی  در سال 1990که عراق به کویت حمله نمود سازمان مخالف رفتار عراق بود. با این حال سازمان مخالف حمله نیروهای ائتلاف آمریکا وبریتانیا به عراق در سال 2003 بودند. با این حال هستند کشور های همسایه عراق که حمایت های بدون قید وشرط از نیروی های ناتو در عراق به عمل می آورند. 

چنین حمایت های، علی رغم پذیرش سازمان از چندین قطعنامه در موضوع " امنیت واتحاد دولت های اسلامی " انجام شده است. در این قطعنامه ها سازمان نگرانی عمیقش را از تهدید امنیت دولت های عضو بیان نموده وتصمیم می گیرد که باتمام توان در مقابل سلطه ، هژمونی  ونفوذ خارجی ها ایستادگی نماید. استیلایی که منجر به محدودیت آزادی کشور های عضو برای تصمیم گیری نظام سیاسی وتعقیب اهداف اقتصادی و توسعه اجتماعی وسیاسی  می شود . چنین تصمیماتی باید بدون تهدید ، ارعاب وفشار های خارجی انجام شود. آنها معتقدند که کشورها وملت های اسلامی ، همچنین دیگر کشورها وملت ها حاکمیت دائمی وکامل بر منابع طبیعی شان داشته باشند وفعالیت های اقتصادی خود را بدون دخالت دیگران انجام دهند. سئوا مهمی که اینجا مطح می شود این است که در چنین شرایط آیا سازمان کنفرانس اسلامی یا هرنهادی اسلامی دیگر می تواند در نظام سیاسی بین المللی نقش مهمی را بازی نماید؟

سازمان کنفرانس اسلامی ونظام سیاسی بین المللی فعلی

فرضیه ساموئل هانتینگتن در باره جنگ تمدن ها آنچنان شهرتی به دست آورده که کسی نمی تواند از نظام سیاسی بین المللی فعلی بحث نماید ولی نظریات اورا نادیده بگیرد. هانتینگتن در باره وضعیت کشورهای اسلامی چنین ابراز عقیده می نماید:

در آغاز سال 1970 نمادها ، عقاید ، نهادها ، شیوه ها و سازمان ها ی اسلامی حمایت وتعهد فزاینده ای در تمام نقاط یک ملیاردی جهان اسلام که گسترش پیدا نموده از مراکش تا اندونزی واز نیجریه تا قزاقستان بدست آود. ..درسال 1995 کشورهایی  با اکثریت جمعیت مسلمان هم به لحاظ سیاسی – اجتماعی وهم به لحاظ فرهنگی نسبت به سال قبل اسلامی واسلامگرا بودند. در واکنش به نظریه هانتیگتن رهبران سیاسی با تمام عجله رژیم های سیاسی شان وخودشان را اسلامی معرفی کردند. در این رابطه هانتیگتن اظهار عقیده می کند که :

حسین پادشاه اردن متقاعد شد که دولت سکولار درجهان عرب آینده ای ندارد . او از نیاز ایجاد دموکراسی اسلامی واسلام مدرن صحبت نمود. حسن پادشاه مراکش خودش را به عنوان نماینده پیامبر معرفی نمود ونقش امیر مومنان را ادعا نمود. سلطان برونئی که قبلا خود را عامل اسلامی معرفی نکرده بود به یکباره دیندار تمام عیار شد ورژیم سیای خود را به اسم سلطنت مسلمان مالزیایی تعریف نمود . بن علی سلطان تانزانیان به طور رسمی در صحبت هایش از خداوند استمداد جست وخودش را در کسوت اسلام پوشاند تا تقاضاهای درحال رشد گروههای اسلامی را مورد بررسی قراردهد. درسال 1990 سوهارتو اشکارا شیوه اکثر مسلمانان را پذیرفت. در بنگلادش اصول سکولاریسم از قانون اساسی حذف شد، در میانه 1970  پان ترکیسم کمال اتاتورک در ترکیه برای اولین بار با چالش جدی مواجه شد .رهبران دولتی از قبیل اوزال ، سوهارتو ، کریم اف برای تاکید تعهدات اسلامی شان با عجله به طرف حج مشرف شدند. جالب است بدانیم که هانتینگتن از معرفی صدام که کتیبه اهدائی الله اکبر را به پرچم ملی عراق داد، غفلت نموده وهم چنین متذکر عنوان خادم الحرمین از ملک فهد پادشاه عربستان ، نشده است . به نظر می آید که او در پی اثبات ادعای ماکیاولیستی خود ، در نشان دادن تعهدات رهبران اسلامی در جهان اسلام است ، نه اینکه نقش این رهبران را در ناکامی بدست آوردن هدفهای ملی شان تحلیل نماید. او متذکرنمی شود که تعدادی از این دولت ها از جانب دولت آمریکا ومطبوعات غرب ، معتدل ومیانه رو معرفی شده است .جالب این است که هانتیگتن تصدیق می کند که اکثریت این دولت ها نتوانسته به مشکلات واقعی مردم کشورش رسیدگی نمایند ودر این زمینه ناکام مانده است. همچنین او تصدیق می کند که دربعضی موارد سازمان های اسلامی از شرکت در مسایل سیاسی ممنوع هستند ، وتنها نقش تامین کننده خدمات رفاهی ، آموزشی وسلامتی را دارا هستند. هانتیگتن از ناکامی های دولت های اسلامی چنین نتیجه گیری می کند : احتمال زیاد وجود دارد که ملی گرایان ضد غرب به صحنه آمده وغرب را عامل شکست اسلام معرفی نماید. البته تعدادی از فعالان سیاسی مسلمان هستند که معتقدند دولت های اسلامی بدون حمایت استعمارگران سابقشان نمی توانند با قی بمانند ، ولی هانتینگتن این مسئله را درک نکرده است . به نظر می آید که وقایق 11 سپتامبر 2001 در حمایت از نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتن اتفاق افتاده است . او درمقاله "عصر جنگ های اسلامی " این نظریه خودرا تکرار می کند که درتمام جهان اسلام فضایی از شکایت ، حسادت وگله نسبت به غرب وجود دارد ، زیرا که غرب دارای ثروت وقدرت بیشتر است. "آیا واقعا مسلمانان با غرب دشمنی وحسادت دارند؟ مسلمانان به ندرت چنین اظهاراتی را قبول دارند . برای روشن شدن بحث نیاز به بررسی روابط غرب واسلام داریم واین بحث مرتبط به نقش آینده سازمان در نظام سیاسی بین الملل در قرن 21 است. هانتیگتن در بحث " اسلام وغرب " در زمان ریاست جمهوری بین کلینتون چنین می گوید: بعضی از غربی ها به شمول رئیس جمهور کلینتون معتقدند که غرب با اسلام مشکلی ندارد بلکه مشکل غرب با افراطیون مسلمان است . ولی چهارده قرن تاریخ چیز دیگری را اثبات می کند وارتباط میان اسلام ومسیحیت همیشه تیره وکدر بوده است ." معلوم است که شناخت هانتینگتن از تاریخ تمدن اسلام وغرب خیلی سطحی است چون هر کس با کم ترین شناخت از قرآن وتاریخ اسلام متوجه می شودکه قرآن مسیحیت را دشمن اسلام نمی داند. در حقیقت قرآن ارتباط دوستانه با مسیحیت را تشویق می کند. مسلمانان اولیه ، به پادشاهی مسیحیت در حبشه پناهنده شدند وحتی در دعوا میان مسلمانان بیزانس وفارس ها ، مسلمانان از بیزانس حمایت نمودند. این حقیقت که دشمنان اولیه پیامبر سران اقوام وقبایل بودند غیر قابل انکار است اما اینکه دشمن مشخص برای اسلام مسیحیت باشد درست نیست ، گرچند مواردی وجود دارد که حاکمان اسلام با مسیحیت دشمن بوده اند. باید به یاد داشته باشیم که قبل از تولد پیامبر اکرم (ص) یهود ومسیحیت همدیگر را دشمن می دانستند. موارد زیادی در طول تاریخ اتفاق افتاده است که یهودیها تحت تعقیب مسیحیت قرار گرفته . هانتینگتن می گوید نزاع قرن 20 میان لیبرال دموکراسی ومارکسیست – لنینیست یک پدیده تاریخی زودگذر است ، اما نزاع اسلام ومسیحیت دائمی ودر طول تاریخ وجود داشته است . حال سوال این است که آیا مسیحیت غرب قرن ها به نام دین ، نژاد وملیت با هم جنگ ونزاع نداشته اند؟ چه کسانی بودند که جنگ های صدساله ( 1335-1453) وجنگ های سی ساله ( 1618-1648) را به راه انداختند ؟شرکت کننده گان اصیل جنگ ها مخرب وخانمان سوز جهانی در قرن 20 چه کسانی بودند؟ البته نباید مدعی شد که در طول 1400سال میان اسلام وغرب نزاعی نبوده است ، ولی ادعای هانتینگتن که معتقد به دشمنی دائمی میان این دو هست قابل نقض ونقد است . او کسی است که به وضوح ازنزاع دائمی اسلام ومسیحیت دفاع می کند . جالب است که در دولت بوش سناریوی برخورد تمدن های هانتینگتن موفقیت زیادی به دست آورد . درمجله الاهرا م که در مصر منتشر می شود ادوارد در باره 11سپتامبر به درستی چنین اشاره می کند : " حملات انتحاری سازمان یافته یک گروه نظامی کوچک ودیوانه ، نظریه هانتینگتن را به واقعیت نزدیک کرد. "

فرهنگستان ها وروزنامه نگاران امروزه مسئله برخورد تمدنها را از نظر سیاسی مورد بررسی قرار می دهند . حال سئوال این است که آیا نظریه برخورد تمدنها به طرف تسلط بر سیاست بین الملل در قرن 21 درحال حرکت است ؟ برای پاسخ به این سئوال باید به تاریخ نظر افکند : نزاع میان اسلام ومسیحیت غرب در طول تاریخ از چه ویژه گی های برخوردار بوده است؟ بایک تحلیل عمیق می توان به طور قاطع متوجه اشتباهاتی شد که هردوطرف مرتکب شده اند ، اما بعد از چند قرن مذهب کاتولیک اعتراف نمود که صلیبیون نه تنها اشتباه کرده اند بلکه درجنگ علیه اسلام مرتکب یک جنایت بزرگ شده اند . اگر از ارتباط این دو تمدن درجریان نفوذ استعماری اروپا درجهان اسلام سخن به میان آید ، امروزه اکثریت تاریخ نگاران نسبت به نفوذ وحشیانه وغیر انسانی استعمارگران در آسیا وآفریقا اذعان می کنند.

نظریه هانتینگتن درباره مسلمانان که می گفت:" احساس حسادت میان مسلمانان به خاطر ثروت غرب به وجود آمده " باید در یک زمینه تاریخی مناسب مورد بررسی قرار گیرد . درحقیقت می توان گفت انزجاری که در میان مسلمانان وجود دارد مخصوص مسلمانان به تنهایی نیست ، بلکه غیر مسلمانانی که قربانی استعمار شده اند نیزابراز تنفر وانزجار می کنند ومتوجه چپاول گری وغارت اموال شان توسط استعمارگران شده اند.

یکی از تاریخ نگاران بریتانیا زمانی که از غرت ثروت مسلمانان توسط بریتانیا بعد از اشغال سرزمین بنگلادش در سال 1757 صحبت می کند می گوید : " مردانی استعمارگر ثروت زیادی را بدست آوردند وبه انگلستان برگشتند ، به محض اینکه این اموال را ازدست دادند برای بدست آوردن بیشتر به هندوستان عازم شدند ." نزاع های که میان استعمارگران اروپایی ومسلمانان آسیا وآفریقا وجود داشته ، برخاسته از دوران مبارزه برای آزادی وحق تعیین سرنوشت توسط خود مسلمانان بوده است ، نه بخاطر ثروت ، قدرت وفرهنگ غرب . در نتیجه تاریخ نگار قبل از آنکه قضاوت یکطرفه داشته باشد باید طبیعت نزاع را مورد تحلیل عمیق قرار دهد . هانتینگتن تلاشش بر این است که هویت تمدن غرب را از راه معرفی دشمنانی برای این تمدن اثبات نماید ، زیرا برای هر پدیده وملتی که دنبال هویت هستند دشمن نقش کلیدی را بازی می کند. در تمام کارهای هانتینگتن مشاهده می شود که اسلام دشمن اصلی تمدن غرب است وازدشمنی تمدن چین به ندرت ذکری به میان می آورد، گر چند او خود متوجه شده است که رفتارش متمدنانه نیست وخود به رفتار دور از تمدن برای اثبات فرضیه اش متوصل شده است . او خیلی علاقه دارد که روزی را ببیند که آمریکا همراه با مسیحیت اروپا در مسائل جهانی در هر عرصه دخالت نمایند وخود را ذی حق معرفی نمایند . او درعین حال تمایل دارد که به تمدن غرب، که ارزش های بنیادین عصر روشنگری را که عبارتند از آزادی ، مساوات ، حقوق بشر وکرامت انسانی را دارند ، مهر تائید بزند . البته باید به یاد داشت که نسخه شفابخش هانتینگتن درباره تسلط اقوام اروپا در امریکا نه تنها مخالف این ارزش هاست ، بلکه مخالف قانون اساسی آمریکا محسوب می شود. نظریه هانتینگتن نسبت به محافظت از تمدن غرب در موجهه با افول قدرت غرب مشابه داروینیست اجتماعی قرن 19 اروپاست نه اینکه انعکاس نظریات فیلسوفان عصر روشنگری باشد. باید به یاد داشته باشیم که مسائل سیاسی عصر حاضر موفقیت نظریات هانتینگتن را به واقعیت نزدیک کرده است. حال سوال این است که در چنین شرایط وضعیت نظام سیاسی اسلام در قرن 21 چگونه خواهد بود ؟ سرنوشت سازمان کنفرانس اسلامی چه خواهد بود ؟ جواب این سوالات در موضوع بعدی بررسی می شود.

چشم انداز برای مسلمانان در قرن 21

نظریات هانتینگتن و وقایع یازدهم سپتامبر جهان اسلام را در قطب سیاست بین الملل قرار داد ، ولی سوال این است که آیا مسلمانان آمادگی بازی نمودن یک نقش برجسته در قرن بیست ویک را دارند؟ شکی نیست در اینکه کشور های اسلامی  دوست دارند در عرصه بین المللی فرصت هایی را به دست آورند اما آیا توانائی، حمایت از عقیده معنا داری را دارند؟ آیا صاحبان قدرت فعلی اجازه نقش بازی کردن برای مسلمانان می دهد ؟ هانتینگتن از خوانندگانش میخواهد که یک سناریوی ممکن از جنگ تمدنها را تصور نمایند که در آن ایالات متحده ، اروپا ، روسیه وهندوستان ... در یک مبارزه جهانی علیه چین، ژاپن واکثر کشورهای اسلامی در سال 2010 در گیر شده اند. این منازعه زمانی ممکن است جرقه زند وافزایش یابد که دولت های مرکزی اسلامی برای تامین کمک به هم دینان خود به رقابت بپردازند."

جالب است بدانیم که گرچند هانتینگتن چین وژاپن را همراه با  جهان اسلام در جبهه مخالف تصور می کند ولی متوجه است که جهان اسلام نقش کلیدی را د راحتمال درگیری جهانی بازی می کند . در تمام کارهای هانتینگتن مشاهده میشود که فقط تمدن اسلام وغرب در مرکزیت قرار دارند وبقیه تمدنها در حاشیه جا گرفته اند . حال سوال اساسی این است که آیا دولت های مرکزی مسلمانان در مواجهه با مشکلات هم دینان خود از قبیل فلسطین ، چچن یا کشمیر و...سکوت اختیار می کنند یا از خود تحرکی را نشان می دهند؟ قبلا بیان شد که که دولت های اسلامی به دلیل ناکامی آنها در حمایت نمودن از قربانیان بی گناه مسلمانان در اطراف جهان ، مشروعیت خود را در نظر مسلمانان از دست میدهند . یکی از این نمونه ها جنگ سال 2003 عراق است که توده های مسلمان را از نخبگان حاکم بیگانه میکند ، زیرا این نخبگان نتوانستند از مسلمانان عراق حمایت نمایند.

در چنین شرایطی اولین سوالی اساسی که مطرح می شود این است که آیا ممکن است امنیت جهان را  در قرن بیست ویک با چنین ارتباط خصمانه میان دو تمدن اصلی در جهان امروز تضمین نمود؟ آیا ایالت متحده مصمم است که از منافع مسیحیت تاریخ اروپا حمایت کند ؟ آیا قانون اساسی ایالات متحده ومردم آمریکا چنین خط مشی را به آمریکا اجازه میدهد؟ آیا ممکن است تمام مجامع مسلمان را استعمار کرد؟ آیا امکان دارد که آنها را مثل بومیان استرالیا آنهایی که هندی آمریکایی گفته می شوند ، ریشه کن نمود؟ آیا ایالات متحده یا دولت های ائتلافی دیگر ، توانائی دارند که صلح جهانی را بدون مشارکت تقریبا یک چهارم جمعیت دنیا ایجاد کنند؟ با ملاحظه نمودن پراکندگی جغرافیایی مسلمانان در جهان امروز ، علاوه بر منابع سوختی معروف ، مهمترین مسیر های تجاری – دریای مدیترانه ، دریای سرخ ، تنگه بسفر ، دریای سیاه – در مکان های با جمعیت زیادی مسلمان قرار گرفته اند . حتی اگر کسی مسائل بشر دوستانه وحق تعیین سرنوشت توسط خود مسلمانان را نادیده بگیرد ، چگونه بقیه جهان میتوانند با نادیده گرفتن چنین اجتماع بزرگ جو صلح آمیزی را به وجود آورند ؟ حال چه گزینه ای دیگری وجود دارد ؟ آیا گزینه دیگر به وجود آوردن نخبگان حاکم  در میان مسلمانان است تا از منافع مردم عادی مسلمان جلوگیری نموده وبه غرب وفادار باشند؟ جواب این است که چنین تلاشهای ماکیاولیستی قبلا ناکام مانده است . هر گونه تداوم این گونه تلاشها منجر به تشویق مسلمانان مستأ صل به تایید تروریسم خواهد شد. به نظر ما تنها راه برای تضمین نمودن صلح وثبات بین المللی شناخت واجرای حقوق بشر وکرامت انسانی در تمام جهان است . حال سوال این است که چگونه این کار میتواند همزیستی تمدنها را درقرن 21 تضمین نماید؟ در شرایط حاضر ما بحث را محدود به روابط میان تمدن اسلام وغرب می نماییم . باید قبل از هر چیز اعتراف نمود که مشکل درک میان این دو تمدن وجود دارد ، بنا براین برای اینکه هم زیستی صلح آمیز امکان پذیر گردد باید ارزش های مشترک میان دو تمد ن را شناسائی کنیم . همانگونه که مسیحیان امروز ارزش های مشترکی را میان عصر روشنگری وسنت های مسیحیان قبل از این عصر پیدا نموده اند ، می توان ارزش های مشترک با تمدن اسلامی هم یافت ، پس هر دو تمدن می توانند این ارزش های مشترک را در زندگی عملی شان توسعه دهند وهردوتمدن نیاز دارند که اعتراف نمایند که درگذشته اشتباهاتی را مرتکب شده اندو باید در پی جبران اشتباهاتشان بر آیند . هرگونه تعارض احتمالی میان دو تمدن باید عاقلانه و با رضایت طرفین حل وفصل شود. ملت های که به این دو تمدن متعلق هستند باید این ارزش ها را مهم تر از تمام منافع ملی ، قومی ، زبانی ونژادی قرار دهند. برای اینکه در وضعیت فعلی این ارزش ها را پیاد ه نمود ، ناظران بین المللی میتوانند تحت پرچم سازمان ملل به سرعت در مناطق مورد نزاع در فلسطین مستقر شوند ، واین کار فقط از طریق بحث وگفتگو ممکن است . والر اشتاین نیز به این مطلب اشاره می کند.

ثانیا  مردمان متعلق به این دو تمدن نیاز به ترک کردن اصل داروینیست اجتماعی و روحیه خود بزرگ بینی دارند. نظریه ای که معتقد است که ملت های جهان سوم سرنوشت شان این است که از فقر ، سوء تغذیه ، بیماری ومشکلات گوناگون باید رنج برند چون آنها فاقد توانائی فکری هستند ، با ید ریشه کن شود. باید دانست که استعمار نقش بزرگی را در رشد وابستگی حاضر میان ملت های در حال توسعه وتوسعه یافته جهان امروز ، بازی نموده است. کرامت انسانی وحقوق بشر باید عملا محترم باشد نه اینکه فقط در صفحات کتابها وروی کاغذ ها احترام گذاشته شود. مسلمانان جهان اسلام نیز باید این فکر را که تنها مسلمانان مستحق رستگاری معنوی هستند از سر بیرون کنند وباید منتظر باشند که خداوند رحمتش را شامل حال چه کسانی میکند. مسلمانان متوجه برخورد تبعیض آمیز دولت های غربی درقبال اسرائیل وعراق شده اند ، گرچند هر دو کشور قطعنامه سازمان ملل را نقض کردند ولی فقط عراق توسط نیروهای بنام سازمان ملل محکوم شد. برای اینکه این وضعیت بهتر فهمیده شود باید فهم عمیقتر از نظام سیاسی کشورهای غربی با برخورد دوگانه به دست آورد: با وجود اینکه کشورهای غربی ادعای دمکراسی دارند ، ولی نقش تعیین کننده در نظام سیاستگذاری توسط گروههای فشار اعمال میشود. سیاست غرب در قبال اسرائیل از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست ومسلمانان باید قدردان چنین  وضعیتی باشند که ملیون ها انسان درغرب با وجودیکه مسلمان نیستند ولی نگران عدالت وحقوق بشر هستند.

به طور نمونه در بحران اخیر عراق در مقایسه بامسلمانان غربی ها بیشتر نسبت به حمله به عراق تظاهرات وراهپیمایی راه انداختند ومشارکت گسترده کردند.

در غرب این ادعا که دمکراسی یکی از ارزش های بنیادین تمدن غرب است وجود دارد، ولی می بینیم که در سال 1991 ارتش الجزایر با حمایت اربابان استعمارگر فرانسوی ، دولت منتخب دمکراتیک را ساقط نمودند . در این مورد هیچ گونه اعتراضی از جانب کشور های غربی نسبت به ارتش الجزایر و دولت فرانسه ، نشد. اما ازجانب دیگر ایران که به طور نظام مند وهمیشگی بعد از انقلاب اسلامی در سال 1979 انتخابات عادلانه برگزار می کند ، هنوز درلیست سیاه آنها به عنوان محور شرارت ثبت است. هر تحلیل گر وناظر سیاسی در جهان اسلام متوجه اینکه تفاوت بنیادی میان انتخابات دمکراتیک عراق ومصر وجود ندارد ، هست ولی این فرایند در مورد مصر قابل قبول کشور های غربی است نه در مورد عراق. بنابر این باید پذیرفت که در بخشی از کشورهای غربی میان حرف وعمل فرسنگها فاصله وجود دارد. البته مشکل برخودر دوگانه وفاصله میان حرف وعمل تنها در کشورهای غربی نیست بلکه در بعضی از کشور های اسلامی نیز این مشکل وجود دارد. مسلمانان در قبال تجاوز اسرائیل به فلسطین فقط مخالفت لفظی می کنند نه در عمل اما اگر یک کشور مسلمان این اعمال تجاوزکارانه را مرتکب شود آیا بازهم این گونه واکنش نشان خواهند داد؟

در سال 1980 در جنگ میان ایران وعراق تعدادی از کشور های اسلامی از عراق حمایت می کردند وهرگز به رفتار تجاوزگرانه عراق واستفاده عراق از تسلیحات شیمیائی علیه ایران اعتراضی نکردند . آیا هیچ یک از کشورهای اسلامی در سال 1982 به خاطر کشتار هزاران انسان بی گناه در حما دولت سوریه را مورد اعتراض قراردادند؟ فقط در قضیه کشتار تعدادی از مسلمانان درحال نماز در مسجد ابراهیم در الخلیل به دست یکی از نیروهای اسرائیل به طور جدی دست به اعتراض زدند. مشابه چنین قتل عام درحال نماز به صورت یک پدیده رایج میان شیعه وسنی در پاکستان بیشتر از یک دهه است که اتفاق می افتد ، ولی یک اقدام موثر از جانب کشورهای اسلامی در این مورد نشده است وحتی مورد اعتراض جدی قرار نگرفته است . هم چنین به نظر میرسد که اکثر مسلمانان از این وضعیت، که اگر هم دینان آنها تحت تعقیب از سوی دولت خود قرار گیرد میتوانند در غرب پناهنده شوند ، راضی نیستند . این نمونه های واضح وآشکار از برخورد دوگانه وتبعیض آمیز باید حل وفصل شوند تا اینکه دو تمدن مورد فهم بهتر قرار گیرند. بعد از آنکه این دوتمدن فهم بهتری از همدیگر پیدا کردند ، مردمان متعلق به این دو تمدن باید تلاش نمایند تا فاصله میان نخبگان ومردم عادی را به حد اقل برسانند . در اکثر کشور های اسلامی فاصله میان توده مردم ونخبگان تا حدی زیادی کاهش پیدا کرده است . به طور مثال در عربستان سعودی افکار عمومی در طول مدت مخالف اجازه ایجاد پایگاه نظامی برای امریکا در جریان حمله به افغانستان وعراق یا کشورهای دیگر بوده اند ، ولی نخبگان حاکم نتوانستند از این فرصت بهره برداری درست بنمایند. نتیجه اینکه مشروعیت نخبگان حاکم در کشور های اسلامی لطمه خورده است ولی آمریکا این تنگناها را برای این نخبگان درک نمی کند. به عنوان نمونه پاکستان درحد بالایی بدهکار بانک جهانی وصندوق بین المللی پول گردیده است وایالات متحده از این ضعف پاکستان سوء استفاده نموده وپاکستان را وادار می کند تا اعتراف کند که ا فغانستان وپاکستان پایگاه تروریست ها هستند . آمریکا ممکن است فعالیت های خود را مانور دیپلماتیک نام گذاری نماید ، ولی مردم عادی پاکستان متوجه فشار بیش از حد هستند.

فاصله میان نخبگان وتوده مردم نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در آمریکا وغرب نیز وجود دارد. دولت آمریکا احساسات عموم مردم را در مسئله حمله به عراق نادیده گرفت . گرچند تظاهرات برعلیه جنگ در عراق وجنگ ویتنام مقایسه میشود ولی در مورد میانگین تظاهرات در عراق، اعمال شدید سانسور خبری از جانب ایالات متحده انجام شد. مشابه همین مسئله را در مورد مسئله محیط زیست شاهد هستیم که آمریکا تعهد خود را نسبت به پیمان کیوتو نقض نمود. به نظر میرسد که علت نقض این پیمان حمایت از منافع صاحبان صنایع بزرگ شکل گرفته است . هر دولت با دمکراسی اصیل میتواند در این موارد انتقاداتی داشته باشند ولی دولت فعلی ایالات متحده [1] گوشش بدهکار هیچ گونه انتقادی نیست. باید توجه داشت که ادعای نقش راهنمایی ملت در جهان معاصر فقط فاجعه ای بزرگی را برای تمدن انسانیت در قرن 21 به ارمغان خواهد آورد وهیچ دستاورد دیگر ندارد. حال سوال این است که مسلمانان از چه ابزاری موثری برای نجات خود وتمدن جهان برخوردار هستند وسازمان کنفرانس اسلامی چه نقشی میتواند در این مورد ایفا نماید ؟

هانتینگتن پیشنهاد میکند که حد اقل یک کشور اسلامی باید در شورای امنیت سازمان ملل عضو باشد وانتخاب این کشور هم به عهده سازمان ملل باشد . اما آیا این کار مشارکت مسلمانان را در مسائل جهانی تضمین میکند ؟ چند بار اتفاق افتاده که جهان نسبت به بررسی مشکلات سرزمین های اشغالی فلسطین ناکام مانده است ؟ در شورای امنیت قدرت دخالت کشور های به لحاظ اقتصادی قوی نسبت به کشور های ضعیف ثابت شده است . سوال بعدی از قدرت وتو در شورایی امنیت است  : مسلمانان شاهد این بوده اند که مسائل قانونی مهم از جمله مسئله فلسطین وکشمیر در شوارای امنیت از جانب کشور های قدرتمند وتو شده است . دربحران اخیر عراق امریکا وبریتانیا بدون تصویب شورای امنیت وارد جنگ شدند. پس نتیجه می گیریم که پیشنهاد هانتینگتن محکوم به شکست است . حال سوال اینست که از آنجاییکه سازمان کنفرانس اسلامی نتوانسته موفقیت های چشمگیری به دست آورد آیا باید کنار گذاشته شود ؟ اگر چنین است سوال دیگری مطرح میشود که در صورت فقدان سازمان چه کسی یا نهادی امت را رهبری ونمایندگی نماید ؟ معلوم است که در شرایط فعلی تنها نهادی که میتواند از جانب تمام مسلمانان به طور قانونی نمایندگی کند سازمان کنفرانس اسلامی است ولی ضعف سازمان را باید به پای کشور های عضو گذاشت ، ولی آیا دولت های عضو میتواند از خود دفاع کند ؟ تمام سازمان های بین المللی وابسته به نگرش های دولت های عضو خود می باشد اما جنگ در عراق نقش سازمان ملل را کاملا محدود نمود . اگر یک اراده مصمم در بخش رهبری مسلمانان به وجود آید وضعیت فعلی تغییر پیدا خواهد نمود . اما اگر در به وجود اوردن رهبری قاطع با ناکامی مواجه شود این کار منجر به افزایش نا امیدی قربانیان این وضعیت خواهد شد و پیامد آن افزایش ناگهانی موج افراط گرایی وتروریسم خواهد بود. در دهکده جهانی عصر حاضر نه تنها مسلمانان به دنبال کرامت انسانی وعدالت هستند ، بلکه تمام انسانیت به دنبال تحولات مثبت در قرن 21 هستند . د رجهان اسلام یک اجماع کلی ،که مالزی توانایی اینکه نقش اصلی را در رهبری امت در قرن 21 بازی کند ، وجود دارد . قبلا این کشور از طریق اولین نخست وزیر اقای تنکو عبد الرحمن که اولین دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی نیز بود ، این نقش را ثابت کرده است . امروز شاهد ترقی مالزی در تمام جهان اسلام به عنوان مدل توسعه اقتصادی ونمونه خوب دمکراسی هستیم .  میتوان ادعا نمود که مالزی، مشابه نقش کاورر در ایتالیای قرن 19 اروپا در اتحاد ایتالیا ، بتواند در وحدت امت نقش بازی نماید. مهمتر از همه اینکه مالزی از بانک جهانی وصندوق بین المللی پول بدهکار نیست ومیتواند با شهامت در مقابل بی عدالتی های که نسبت به مسلمانان رواداشته میشود ، ایستادگی نماید ، چنانکه در قضیه افغانستان وعراق ثابت نمود. ( نویسنده احساس تعلق به خاطر تابعیت به مالزی دارد)

 

 

منابع :

منبع مجموعه مقالات contemporary Islamic thought  .                       

 

 

1- Abdullah al – Ahsan. Ummah or nation: identity crisis in contemporary muslim society ( Leicester : the Islamic foundation 1992)

2 – Nur Yalman "some observations of secularism in islam : the cultural revolution in Turkey " Daedalus 102.1973.147

3- E-I-J . Rosental. Islam in the modern nation state ( Cambridge : Cambridge university press. 1965)70

4- Abdullah al – ahasan . " elite- formation under colonial rule : capable administrators or loyal servants? A general survey of colonial rule in muslim countries " Islamic studies . 37 .1998

5- G-W .Ghoudhury . constitutional development in Pakistan ( London: Longman . 1959) .174-5

6- Ishtiaq H . Qureshi . education in Pakistan : an inquiry into objectives and achievements ( Karachi : Ma arif . 1975) 7-71

7- on the overall situation of muslims following the abolition of the institution . see Sylvia Haim concluding chapter in T-W .Arnold .ed ..the caliphate ( new york : Barnes and Noble 1966)

8- OIC general secretariat . " Declaration of the first Islamic summit conference ." organization of the Islamic conference : declaration and resolutions of heads of state and ministers of foreign affairs 1389-1401H .1969-1981.N.D,18

9- Ibid. 23-4

10- OIC document IS /3-81/CS/D.2 also see Ziauddin sardar : science and technology in the middle east.

11- Resolution 1/8 –AF

12- Ilhan Ugurel ." External Debt of the Islamic countries : the present situation and future prospects ." Journal of economic cooperation . 20.1999 .73-106 and 81.

13- Ibid .89

14 – Ibid .91.

15- Ibid .

 16-Sayed Nawab Haidar Naqavi. "Globalization. Regionalism. And the OIC.'Journal of economic cooperation among Islamic countries .19(1-2).1999.285-308

17- Samuel Huntington . the clash of civilizations and  the remarking of world order ( new york :Simon and Schuster .1996) 111.

18 - Ibid .115

23- Samuel Huntington .special Davos Edition Newsweek ( December 2001- February 2002)    

 

 

 



[1] دولت بوش