جهانی شدن و رویکرد آینده نظام بین الملل قسمت اول
جهانی شدن و رویکرد نظام بین الملل (بخش اول)
نرجس عسکری
واژگان کلیدی : جهانی شدن[1] – آینده[2] – نظام بین الملل[3] – تحولات [4]
چکیده :
طی دهه های گذشته نظریه های کلان چندی در تبیین عمده ترین مسائل جهانی معاصر عرضه شده که نظریه جهانی شدن از سنخ همین نظریه ها است .
" جهانی شدن فرایند مستمری است که به موجب آن جهان به سپهر اجتماعی تقریباً بدون مرزی تبدیل می شود ، البته تقسیم بندیهای جغرافیایی باقی خواهد ماند ولی جغرافیای سیاسی جهانی دیگر به قلمرو کشورها محدود نمی شود ." این گرایش وجود دارد که گسترش جهانی شدن پیامد پایان جنگ سرد تلقی شود .
از این لحاظ ، تأثیر اصلی پایان جنگ سرد از میان برداشتن سدهایی بوده که در گذشته مانع پیشروی جهانی شدن می شدند . این پدیده همچنین پیامدها و مشکلات چندی با خود به همراه داشته که برخی از آنها حتی در تاریخ بی سابقه هستند.
برخی آینده نظام بین الملل جهانی شده را منفی و برخی روشن و مثبت ارزیابی می کنند و یکپارچگی جهانی را عامل برقراری صلح و ثبات در نظام بین الملل ارزیابی می کنند .
مقدمه :
هدف این پژوهش ارائه دیدگاهی کلی برای آینده نظام بین الملل در ساختار جهانی شدن است . پژوهشگر حاضر قصد دارد که تأثیر جهانی شدن را بر رویکرد آینده نظام بین الملل مورد بررسی قرار داده و تعاریف و مشکلات و همچنین ساختارهای آن را مورد کنکاش قرار دهد .
از دیدگاه اینجانب تشریح این مسئله دارای اهمیت فراوان و بسیار بحث انگیز می باشد و علت بحث انگیز بودن آن اختلاف نظرهای گسترده ای است که در این زمینه وجود دارد . در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که جهانی شدن به چه معنا است و ویژگی ها و خصوصیات اصلی آن از چه قرار است و قصد داریم منظورمان را از جهانی شدن بیان کنیم. همچنین به بررسی تحولات نظام بین الملل پس از جنگ سرد در راستای الگوی جهانی شدن بپردازیم . در این راستا به مشکلات ناشی از جهانی شدن نیز خواهیم پرداخت و راهکارهایی را نیز ارائه خواهیم داد . در نهایت به تأثیر جهانی شدن بر آینده نظام بین الملل می پردازیم و نظرات مخالف و موافق را ارائه داده ، سپس دیدگاه اصلی پژوهشگر را ارائه می دهیم .
این مقاله سه هدف عمده را دنبال می کند :
1. ارائه تعاریف و زمینه های شکل گیری جهانی شدن برای استحضار خوانندگان به این مفهوم
2. ارائه اطلاعات برای این سؤال که آیا آینده نظام بین الملل تحث تأثیر جهانی شدن بصورت یکپارچه و یکدست در خواهد آمد .
3. ارائه دیدگاهی مبنی بر راهکارهای موفقیت آمیز در زمینه جهانی شدن نظام بین الملل در آینده
گفتار اول: تعاریف و زمینه های تاریخی جهانی شدن
طی دهه های گذشته نظریه های کلان چندی در تبیین عمده ترین مسائل جهان معاصر عرضه شده است، از جمله مهمترین آنها عبارتند از: نظریه امپریالیسم(هایسن – لنین )، نظریه وابستگی( گوندرفرانک )، نظریه نظام جهانی( والراشتاین )، تئوری های نوسازی( پارسوتر ، آلموندووربا ... ) و نظریه تجدد( گیدنز ) ، نظریه جهانی شدن از سنخ همین نظریه ها و واکنشی در برابر نارسایی آنهاست. تئوری پردازان مکتب انتقادی در مواجهه با مسائل زیست محیطی، جنایات بین المللی، معاملات قاچاق جهانی مواد مخدر و دیگر فجایع جهانی راه مسئله را در نهادهای جامعه مدنی جستجو کردند، اعلام کردند که دولتها باید مرزهای خود را محدود کنند و مسائل و مشکلات را در غالب دولت جهانی برطرف کنند، در این راستا نظریه جهانی شدن ارائه شد.
جهانی شدن فرایندی چند بعدی شامل " انگاره ها، تصاویر، نمادها، موسیقی، مد و مجموعه ای متنوع از سلیقه ها و بازنماییهای هویت و اجتماع است "، که در سطح کلان قدرت انضباطی از طریق اشکال نهادین سیاسی جدید بین المللی برنهادهای دولتی و عمومی اعمال می شود و در سطح ملی از طریق کنترل و نظارت مستمر.
به نظر پیروان مکتب انتقادی، مانع اصلی در جهت شکل گیری اجتماع جهانی، ساختار دولتی مبتنی بر حاکمیت است که با برداشتی خاص از خودی و بیگانه، درونی و بیرونی، گره خورده است. در اینجا اشخاصی مانند کاکس با تأکید بر اخلاق مسئولیت، سعی در محدودسازی قدرت دولت دارند.
به هر صورت جهانی شدن گرچه به معنی یگانه شدن جهان است، اما یگانه شدن را نباید با دو مفهوم وحدت و ادغام اشتباه کرد . جهانی شدن یک فرایند کم و بیش مستقل است که منطق جهت و نیروی محرک خود را دارد و در تاریخ پدیده کاملاً جدیدی نیست و در واقع فقط عنوان جدیدی برای پدیده ای دیرینه است، که اصل آن به وسیله نویسندگانی چون کانت ارائه شده بود . به عبارت دیگر جهانی شدن با حداقل هشت ویژگی سیاست جهانی که بوسیله نویسندگان گذشته احصا شده است مشابهت دارد، که این ویژگیها به قرار ذیل است :
نخست: جهانی شدن ویژگیهای مشترک زیادی با نظریه مدرنیزاسیون ( نوگرایی ) دارد . به اعتقاد این نظریه پردازان صنعتی شدن مجموعه قراردادهای جدیدی را برای جوامع به ارمغان می آورد و فرایندهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که بیانگر عصر ماقبل مدرن صنعتی بوده اند را تغییر می دهد، ماهیت دولت تغییر می کند و در نتیجه مدل قدیمی روابط بین الملل که مبتنی بر سیاست قدرت بود ، منسوخ می شود. بنابراین مدرنیزاسیون از بسیاری جوانب بخشی از فرایند جهانی شدن است، با این تفاوت که مدرنیزاسیون در جهان توسعه یافته اجرا می شود و شامل قراردادها و معاملات گسترده نمی شود.
دوم: بین جهانی شدن و استدلالهای نویسندگان تأثیرگذاری مانند والت روستو ( 1960 ) شباهت زیادی وجود دارد . وی معتقد بود رشد اقتصادی با صنعتی شدن جوامع تابع الگوی واحدی است. نقطه اشتراک این نظریه با جهانی شدن در این است که روستو قایل به الگوی روشنی از توسعه اقتصادی بود که دارای مراحلی است و تمام کشورها با اتخاذ سیاستهای سرمایه داری از این الگو پیروی کرده اند. گویی نوعی حالت خود به خودی و غیرارادی در تاریخ وجود دارد که نظریه جهانی شدن نیز به آن تکیه دارد.
سوم: لیبرالیسم در مکتوبات تأثیرگذاری در زمینه وابستگی متقابل اقتصادی ( کوپر 1968 )، نقش بازیگران فراملی ( کوهان و نای 1971 ) و شکل گیری سیاست جهانی( ماسنباخ، فرگوسن و لمپرت 1976 ) منتشر شد که مضامین اصلی جهانی شدن را پیش بینی کرده اند، اگرچه تاحدود زیادی درباره جهان توسعه یافته بود.
چهارم: شباهتهای قابل توجهی بین تصویری که جهانی شدن از دنیا ارائه می کند و تصویری که مارشال مک لوهان در اثر تأثیرگذار خود یعنی ( دهکده جهانی 1974 ) ترسیم می کند وجود دارد.
پنجم: همپوشانی مهمی بین برخی از مضامین و موضوعات اصلی جهانی شدن و آثار نویسندگانی مانند جان برتون (1972 ) درباره شکل گیری جامعه جهانی یا مدل تارعنکبوتی سیاست جهانی که مهمترین الگوی سیاست جهانی به وسیله تجارت،ا رتباطات، زبان، ایدئولوژی و غیره ایجاد می شود را در کنار تمرکز سنتی بر روی روابط سیاسی بین دولتها قرار داد،وجود دارد.
ششم: در دهه های، 1960،1970 ،1980 آثار چشمگیری از نویسندگانی مانند مندل و ویتروفالک تحت عنوان پروژه های مدل نظم جهانی(1968 ) منتشر شد که تمرکز اصلی آنها روی مسأله حکومت جهانی بود.
هفتم: بین برخی از مفاهیم جهانی شدن و اندیشه های کسانی که معتقد به وجود جامعه بین المللی بودند، تشابهات مهمی وجود دارد.یکی از برجسته ترین افراد این گروه هدلی بال است که معتقد است در طول قرنها مجموعه ای از هنجارها و درک مشترک بین رهبران کشورها وجود دارد به گونه ای که به جای نظام بین المللی می توان گفت جامعه بین المللی شکل گرفته است. اما وی معتقد نیست که با شکل گیری جامعه جهانی مفهوم دولت-ملت در حال از بین رفتن است.
هشتم: جهانی شدن وجوه مشترک متعددی با استدلالهای فرانسیس فوکویاما(1992)درباره پایان تاریخ دارد و شباهتهای زیادی با نظریه صلح دموکراتیک و نویسندگانی چون بروس راست(1993)و مایکل دوویل(1983)وجود دارد.
اکنون جای دارد به تعاریف ارائه شده از جهانی شدن توسط نظریه پردازان مختلف جهت روشنتر شدن موضوع بپردازیم: استیو اسمیت جهانی شدن را فرایند افزایش ارتباطات بین جوامع می داند ، به گونه ای که وقایع و تحولات یک گوشه از جهان بطور فزاینده ای بر مردم و جوامع دیگر سوی جهان تأثیر گذارد . مارتین آلبرو نیز جهانی شدن را معنی فرایندهایی معرفی می کند که مردم جهان از طریق آن در جامعه واحد جهانی قرار می گیرند. آنتونی گیدنز می گوید: جهانی شدن را می توان به مثابه افزایش و تقویت روابط اجتماعی در گستره جهان تعریف کرد که مناطق جغرافیایی دوازدهم را به گونه ای با یکدیگر ارتباط می دهد که رویدادهای واقع شده در یک نقطه بر اتفاقات منطقه دیگر که در فاصله بسیار دور واقع شده است اثر می گذارد و بالعکس. در همین راستا امانوئل رینتر تعریف جهانی شدن را اینگونه بیان می کند: جهانی شدن به معنی شبکه سازی جهانی است که جوامع پراکنده و منزوی این سیاره را به یکدیگر ارتباط داده و وابستگی بین آنها ایجاد کرده است و می توان گفت " جهان واحد " شکل گرفته است. روزابث موس کانترینز تعریفی اقتصادی از آن ارائه می دهد: که جهان در حال تبدیل به یک بازارچه است که در آن ایده ها و محصولات در آن واحد در هر نقطه در دسترس هستند. همچنین جهانی شدن از طریق فرایندی که رابرتسون آن را خاص شدن عام و عام شدن خاص می نامد به طور فزاینده ای از جوهر فرهنگ و بازاندیشی سرشار می شود نیز تعریف شده که این تعریف در قالب نظریه " اراده گرایانه " در مقابل " جبرگرایانه " قابل توضیح است.
به هر حال امروز صحبت کردن از بازارهای جهانی، ارتباطات جهانی، کنفرانس های جهانی، تهدیدات جهانی و غیره به امری متدواول تبدیل شده، این درست است که ایده ها مربوط به جهانی شدن مدتها پیش از 1980 وجود داشت، اما واژه هایی مثل " جهانی کردن، "(globalize ) و " جهان گرایی "( globalism ) در سال 1944 در کتابهای تخصصی ظاهر شدند. در حالی که "جهانی شدن"(globalization) بهعنوان یک اسم اولین بار در سال 1961 وارد فرهنگ لغات شد. واژه جهانی شدن اغلب برای ایفای معنای بین المللی شدن(internationalization) استفاده می شود. در حالی که این کلمه به معنای گسترش تعاملات فرا مرزی و وابستگی متقابل کشورها است.
در یک تعریف کلی می توان گفت که: « جهانی شدن فرایند مستمری است که به موجب آن جهان- از جوانب گوناگون و با آهنگی بطور کلی در حال شتاب گرفتن- به سپهر اجتماعی تقریباً بدون مرز ی تبدیل می شود، البته تقسیم بندیهای جغرافیایی باقی خواهد ماند ولی جغرافیای سیاسی جهانی دیگر محدود به قلمرو کشورها نمی شود.»
اما سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که جهانی شدن از چه زمانی آغاز شد و آیا میتوان یک لحظه خاص را به عنوان زمان آغاز روند جهانی شدن تعیین کرد؟ پاسخ به این سؤال شاید دشوار یا حتی غیر ممکن باشد. زیرا تعیین نقاط آغاز یا دورﻩهای مختلف جهانی شدن غیر دقیق و مورد اختلاف است. تاریخ هیچ نقطه عطف روشنی را به عنوان نقطه شروع دوره جهانی شدن که همگی روی آن توافق داشته باشند، را نشان نمی دهد. نویسندگانی مانند رابرتسون و چیس- دان می گویند: اولین نشاﻨﻪهای روند جهانی شدن یک قرن پیش و حتی قبل ظاهر شدند، اگر چه در گسترﻩای به مراتب محدودتر و با سرعتی به مرتب کندتر.
از سوی دیگر جهانی شدن به صورت روندی مستمر، گسترده و جامع که زندگی بیشتر مردم را حت تأثیر قرار دهد تا دهه1960 به وقوع نپیوست. در واقع، تقریباً تمامی تصاویر به دست داده شده از جهانی شدن فقط با نیم قرن دوم قرن بیستم و نه پیش از آن ارتباط پیذا می کند.
اکنون جای دارد تحولات نظام جهانی پس از جنگ سرد را در ارتباط با جهانی شدن مورد بززسی قرار داده تا بحث واضحتر شود.
گفتار دوم:تحولات نظام جهانی پس از جنگ سرد
در ساختارهای سیاست بین الملل؛ پایان جنگ سرد نقطه عطفی به شمار می آید. علت اصلی پایان جنگ سرد سقوط کمونیسم در اتحاذ شوروی واروپای شرقی بود و دیگ عوامل آن عبارت بودند از: 1-تحولات داخلی بلوک شوروی2- سیاستهای غرب نسبت به بلوک شوروی3- موقعیت نسبی و متغیر بلوک شوروی نسبت به غرب.
برخی از نظریه پردازان به ارائه دیدگاه در مورد ساختار جهانی پس از جنگ سرد پرداختند که تحت دو رویه کلی قابل بررسی است و عبارتند از:
نوعی نظام چند قطبی بر اساس سه بلوک عمده اقتصادی شامل آمریکای شمالی، اتحاذیه اروپا و شرق آسیا.
نظام تک قطبی تحت سلطه آمریکا
البته در اواخر پایان جنگ سرد وپس از آن نظریه نظم نوین جهانی که همسو با جهانی شدن بود توسط افرادی جند ارائه شده بود، که به بررسی آن می پردازیم:
صحبت از نظم نوین جهانی معنایی را در ذهن تداعی می کند که توسط جرج بوش رییس جمهور پیشین آمریکا مطرح و ارائه شد هر چند اصطلاح نظم نوین جهانی را اول بار مخاییل گورباچف در نطق خود در مجمع عمومی سازمانملل در 26 دسامبر 1988 عنوان کرد.1
جرج بوش در پی بحران کویت در سپتامبر 1990 در سخنرانی خود در کنگره آمریکا رسماً از نظم نوین جهانی خبر داد، وی اعلام کرد: در نظم نوین جهانی وابسته به رهبری و قدرت و ارزشهای آمریکاست.2 که برخی از نظریه پردازان در همین راستا نظریه هژمون در ساختار جهانی شدن رت ارائه کردند.
شاید پیچیدگی دوره بعد از جنگ سرد زمانی بهتر درک شود که نگاهی به روشهای متفاوت و در عین حال معتبری بیاندازیم که نویسندگان متفاوت با زﻤﻴﻨﻪهای فرهنگی و عقیدتی مختلف تلاش کردﻩاند عصر مدرن را درک و پیش بینی نمایند، که به سه اردوی متمایز تعلق دارند:
لیبرالهای خوشبین: که معتقدند توان استعداد عظیمی در جهان در حال شکل گیری است و در آینده شاهد عصری بهتر خواهیم بود. که یکی از اثرگذارترین افراد این گروه فرانسیس فوکویاما بود که نظزیه پایان تاریخ و صلح طلب بودن دموکراسیها را مطرح کرد.
رئالیستهای انعطاف پذیر: که معتقدند دنیا اگر نگوییم بیشتر لااقل به همان اندازه سابق خطرناک است که شامل جان مرشامیر، ساموئل هانتیگتون و رابرت کاپلان بود که آینده امیدبخشی را برای نظام بین الملل پیش بینی نمی کرد.
رادیکالها: که معتقدند که نظم بین الملل به همان میزان سابق نابرابر و استثمارگونه است و بخشی مهم از این نظریه زیرعنوان اقتصاد سیاسی معروف است از افراد صاحب نام این گروه چامسکی و کاکس می باشد. کاکس نظریه هژمون را مطرح کرد معتقد است نظم به اصطلاح نوین چندان باثبات نیست و هر چیزی دارد جز امنیت و احتمال بروز چالشهای رهایی بخش در برابر جهانی شدن همچنان در دستور سیاسی باقی مانده. اما دولتها و کشورها به نهادهایی متعلق به دنیای در حال جهانی شدن تبدیل می شوند.
این گرایش وجود دارد که گسترش جهانی شدن پیامد پایان جنگ سرد تلقی شود. این قضیه به ویژه درباره گسترش جغرافیایی جهانی صدق می کند. مناطقی از جهان که سابقاً از قلمرو نیروهای سرمایه داری جهانی، ارتباطات جهانی و نفوذ فرهنگی جهانی به دور بودند، امروزه در مقایسه با گذشته، بیشتر به داخل این شبکه وارد شده اند. از این لحاظ، تأثیر اصلی پایان جنگ سرد دقیقاً از میان برداشتن سدهایی بوده که در گذشته مانع پیشروی جهانی شدن می شوند، حداقل تا جایی که به جهان سوسیالیسم مربوط می شد. براساس این استدلال، پایان جنگ سرد امکان گسترش هرچه بیشتر جهانی شدن را فراهم کرد و بنابراین ما می توانیم دامنه جهان شدن را عامل تمایز بین دوران جنگ سرد و دوران پس از آن تلقی کنیم. متأسفانه این گونه تجزیه و تحلیل خالی از خطر نیست. مشکل این است که تلقی کردن جهانی شدن به عنوان پیامد ساده جنگ سرد به معنی نادیده گرفتن اهمیت و نقش این روند به عنوان عامل پایان یافتن این دوران است.
درهر صورت جهانی شدن به دلیل عملکرد آن به عنوان مبنایی مفهومی برای فهم نظم معاصر ناکافی است. این روند چنان از کنترل ما خارج است که نمی توانیم براساس آن نظمی را بناکنیم و به جای آنکه فاعل و طراح جهانی شدن باشیم، موضوع آن هستیم.
جهانی شدن اکنون به شعار روز تبدیل شده و افزایش ارتباطات برون مرزی و انقلاب اطلاعات این جریان را دامن می زند، و کشورها راحتی اگر نخواسته باشند با جهانی شدن مواجه می کند. البته این پدیده مشکلات و معایبی دارد که موضوع گفتار بعدی را تشکیل می دهد.
[1]- Globalization
[2]- Future
[3]- International system
[4] evolutions
1 -Washington Times(16 October- 1991)
2-New York Times, September 19. 1990, p,a5